خاطرات یک دانش اموز

سال اول راهنمایی بودیم. از قضا بیشتر بچه های قلدر و یک سال و دوسال مردودی تو کلاس ما بودند . کلاسما از این نیمکت های سه نفره ی یک پارچه داشت و نیمکت این بچه ها اخر کلاس بود و اینقدر کثیف و چرک که ادم رغبت نمیکرد حتی نگاهش کنه. روی نیمکت رو مثل "ارگ" نقاشی کرده بودند و زنگ تفریح یکی مشغول ارگ زدن و خوانندگی میشد و یکی دو تای دیگه ه ممثل ادمای مست میرقصیدند .البته ادم تو سن نوجوانی خود بخود مست هست اما اینها دیگه تهش بودند . من و طیف دوستانم معنی این حرکات رو درک نمیکردیم. اما بعدا که بزرگتر شدیم و خاطرات اون روزها رو مرور میکردیم میفهمیدیم که بله این کار معنیش چی بوده . 

یا مثلا از پشت همدیگه رو بغل میکردند و یا روی پای هم مینشستند . اون زمان نوار کاست و ویدیو ابزار خطرناکی محسوب میشد و اینها بیرون مدرسه مدام دنبال این چیزا بودند . اما تعریف و تمجیدش رو تو کلاس میکردند . اونم یواشکی . چون این چیزا اون موقع قاچاق بود. 

خلاصه اینکه عشق اینکه خودشونو مثل خوانند ها در بیارن و ارگ بزنن تو وجود یکی دوتاشون شعله میکشید. 


مشخصات

یه نفر از هم محله ای های ما تازه معلم شده بود. اتفاقا همه ما این اقا معلم رو قبل از معلمی میشناختیم . وقتی اومد مدرسه مون فهمیدیم تازه معلم شده اما سعی میکنه تازه کار بودن خودشو مخفی کنه. گاهی چاخان میکرد مثلا میگفت من تو کیش معلم بودم و با هواپیما ما رو میبردن اردو فلان جا. ما هم میفهمیدیم که طرف چاخان میکنه. 

چون کم تجربه بود و بچه های کلاس ماهم تخس بودند از همون روز اول بچه ها تصمیم گرفتند کلاسشو به هم بریزن. 

و همین کارو هم کردند . 

خلاصه که چند بار مدیر اودم در کلاس که چه خبرتونه. اما یه جوری که مثلا معلم جلو ما شانش حفظ بشه. 

مدیر از این معلم ناراضی بود اما چون خودش اهل همین محله بود خیلی نمیتونست بهش گیر بده. کم کم معلوم شد که این معلم از لحاظ اخلاقی مشکل داره و یکی دو سال بعد هم اخراجش کردند . نمیدونم دقیقا چرا. 

یبار معلوم شد که به یکی از بچه های محله موقع امتحان گفته بیایید خونه سوالا رو باهاتون کار کنم. نگو که نقشه دیگه ای داشته. خلاصه بچه ها رو تا دم در خونه اش میکشونه ولی چون همیسایه شون خبر از اوضاع اقا معلم داشته میره رو پشت بون خونه شون که مشرف به خونه معلم بوده. معلم هم میبینه که الان اوضاع خیطه به بهچه ها میگه من الان کاری دارم بعدا سوالا رو باهاتون کار میکنم فعلا برین . 

البته اون بچه ها هم شستشوون خبر دار بوده که معلم چه نقشه ای داره و اونا هم برا معلم نقشه ای داشتند که نمیدونم چیه . ( فقط همینقدر میدونم که اینها هم میخواستند آتو از معلم بگیرند یا شاید میخواستند با معلم بشینن فیلم کذایی ببینن چون معلم از این فیلمها داشته و بچه ها هم خیلی دنبال این چیزا بودن)



مشخصات

قبلا  + گفتم که مدرسه ما محل تلاقی دو منطقه متضاد بود. 

یه روز بین قلدر محله ی ما - که اونم مردودی بود و زور و بازوی خوبی داشت - و قلدر محله اونا زنگ استراحت دعوا شد. مرسه دقیقا سه تکه شد. یه تکه ما بودیم که بی طرف بودیم و مثل همیشه از این چیزا فاصله میگرفتیم .

یکی هم بچه های محله اونا 

یه دسته هم بچه های محله ما

معاون مدرسه نمیدونم ترسید یا نفهمید با بی خیال شد ... تا قبل شروع دعوا تو حیاط مدرسه پیداش نشد. اگر همون اول که دقیقا حیاط مدرسه دو تکه شد  و دو گروه مقابل هم صف کشیدند اومده بود و این دو نفر رو میبرد دفتر هیچ اتفاقی نیمافتاد. البته قصاص قبل از جنایت بود. اما این کار رو نکرد. 

 این دو نفر یهو وسط حیاط پریدن به هم. 

همزمان از هر گروه 4 - 5 نفر دیگه هم به هم پریدند . خون از دماغ و صورتشون جاری شد. چند تا لنگه کفش هم ولو شد تو حیاط. 

این اوضاع اموزش پرورش ماست . 


مشخصات

یه همکلاسی داشتیم که درسش خوب بود. از محله خودمون هم بود. مادرش معلم و یه جورایی از سوگلی های مدرسه حساب میشد. این پسر دو سه دایی داشت که خیلی اهل خوشگذرونی بودند . یه مدت بود که این پسر چیزای میگفت که من نمیفهمیدم. مثلا میگفت : اون فیلم رو دیدی که توش میگفت : oh  mam,,s  calling

به خوبی یادمه که خیلی اینو تکرار میکرد. 

برای من و یکی دو تا از بچه ها که این جمله رو میشنیدیم اصلا حرفاش معنی نداشت . نه فقط معنی نداشت جذاب هم نبود. 

یا مثلا میگفت من دوست دارم یه تیغ ( ژیلت ) بخرم و باهاش موهای زیر بغل یه دختر رو اصلاح کنم.

یا مثلا میگفت شنیدی اون خبر رو که میگن چند تا دختر تو یه خونه بودن. بعد یه جوری میشن و زنگ میزنن به پسر همسایه که بیا انتن تلویزیون ما رو درست کن. اونم میاد تو اتاق که انتن رو درست کنه که یهو دخترا  بهش حمله میکنن و یه شلوارش رو تکه تکه میکنن و یه جایی اش دست میزنن !!!!!!!

چند سال بعد فهمیدم که این پسر با دایی هاش فیلم +18 مبتذل تماشا میکرده و چون درک درستی نداشته دچار توهم میشده و یه چیزایی رو فهمیده و نفهمیده برای ما تعریف میکرده . اون جمله هم احتمالا یکی از جملات اون فیلم بوده. 



مشخصات

رسیدیم دوره راهنمایی 

مدرسه ما یه جای بود که محل تلاقی دو منطقه متضاد بود.ی منطقه ارام و بی حاشیه و یه منطقه که معروف بودند که درس نمیخونن و اهل دعوا و عرق خوری و ... هستند. اون منطقه ی پر حاشیه معروف بود که بعضی از روستایی هایی که در گذشته های دور اهل جنگ و خونریزی بوده اند اومدن اینجا ساکن شدند و به همین خاطر دچار عقب افتادگی هایی هستند. البته  الان شنیدم که یه روحانی اومده اونجا و مشغول کار فرهنگی شده و کلی مردمش فرق کردن. اما دوره ای که ما مدرسه میرفتیم از این خبرا نبود. 

تو کلاس ما که معمولا هم 30 نفره و بیشتر بود 6 - 7 نفر بودیم که از اون محله ارام و بی حاشیه بودیم. پدرامون کارمند و فرهنگی و کاسب ساده و ... بودند . مادرا هم یا فرهنگی بودند یا خانم خانه دار معمولی . 

اما باقی بچه ها پدراشون بعضی بیکار بعضی راننده بعضی قاچاقچی و ... بودند. و از قضا چون بعضی شون بچه مردودی بودند زورو هیکل زیادی هم داشتند. اونها به ما مث داداش کوچیکترشون نگاه میکردند و ما هم سعی میکردیم پرمون به پرشون نگیره . از اساس حرف زدن ما ، ادبیات ما لباس پوشیدن و خیلی چیزای دیگه مون متفاوت بود. اونها عاشق این بودند که مدرسه تعطیل بشه و برن ولگردی. 

از انجا که تو اون منطقه  هنوز مرسوم بود که گاهی عروسی ها رو تو خونه ها برگزار میکردند عشقشون این بود که  یه جایی عروسی باشه و اینها برن خودشونو جا کنن تو اون عروسی و ... . 


مشخصات

تو مدرسه ی ما بخاطر حجم بالای بچه های اون منطقه که گفتم حاشیه کم نداشتند مدیر و معاون کاری ازشون بر نمیامد. یه جورایی مجبور بودند که کوتاه بیان تقصیری هم نداشتند. ما نه حاج اقا تو مدرسه داشتیم نه کسی که بخواد کار فرهنگی کنه. یه معلم پرورشی هم داشتیم که خیلی پیزوری بود. معمولا معلم پرورشی رو ضعیف ترین کسی قرار میدادند که دیگه هیچی کاری ازش بر نیاد. 

اونم برامون چند تا معما و شعر خنده دار میگفت و السلام. 

تنها یه معلم زبان بود که گاهی برامون از خاطرات جنگ میگفت. ما هم خیلی خوشمون میومد . همیشه بهش میگفتیم اقا نمیشه بازم برامون خاطره بگی ؟ 

تئاتر و جشن اما داشتیم و وسیله خوبی بود برای فرار از درس  و نه شکوفا شدن استعداد. چون کل تئاتر مدرسه خلاصه میشد تو جشن های 22 بهمن و دیگه خبری نبود تا سال بعد. 

من دانش اموز خیلی چشم و گوش بسته ای بودم. دلیلش واضح بود. چون اون بچه قلدرها اهل دعوا و بزن بزن بودند و من اصلا از این کار خوشم نمیامد . به همین خاطر همیشه راهم رو از اینها کج میکردم. از ترس. 

اما همین ترس برای من خیلی خوب بود. چون بعدا فهمیدم که همین باعث شد من از اونها دور بمونم. حکمت خدا بود. 






مشخصات

یه معلم داشتیم خیلی باحال بود. همه دوستش داشتیم. خوشکل خوشتیپ ... خوب هم درس میداد. مهمتر از همه اینکه مجرد و دم بخت هست.

یه روز تو کلاس از دهنش در رفت و به یکی از بچه هایی که پا تخته بود تا چیزی رو بنویسه اما اشتباه نوشت گفت : این که تو میگی ک شعره. !!!!!


مشخصات

اواخر دوره ابتدایی یه معلم و مدیر داشتیم که اخر سیگار کشیدن بودن. شنیده بودم که ممنوعه که معلما سیگار بکشند اما کی به قانون اهمیت میداد ؟ تو دفتر سیگار میکشیدند. لباساشون و دندوناشون بو سیگار میداد و .... . 

این معلم سیگاری ما خیلی هم بد دهن بود. با دیدنش یاد معلمای دوره شاه میافتادم. البته بهش میخورد که تو دوره طاغوت هم خدمت کرده باشه چون همون سالهایی که به ما درس میداد بازنشست شد. 

ریشش رو میتراشید اما به یه سیبیل داشت این هوا. میگفتند که تو کار مواد هم هست. اینو از پدرم شنیدم که برا یکی دیگه تعریف میکرد.

 اما نه اونقدر که گیر بیفته یا مشکلی درست کنه. 

خوب درس میداد . جدی هم بود. ما ازش مث سگ میترسیدیم. اما من خیالم جمع بود که هیچ گهی نمیتونه بخوره. شاید چون درسم خوب بود. ولی خوب فحش میداد. گوساله ساده ترین فحشی بود که میداد.  یادمه که تو کلاس یکی گفت : اجازه دیشب خونه خاله مون بودیم درس خوب نخوندیم 

معلم هم جواب داد : اگه خونه خایـ.ه ات هم بودی باید مینوشتی. 

پ ن : خداییش اینا تو کدوم کتاب و فیلم و مستند نقل میکنن ؟ 



مشخصات

تو مدرسه مون مسابقات فوتبال بود. 

قرار بود منتخب مدرسه ما با منتخب یه مدرسه دیگه مسابقه بده. 

مسابقه تو مدرسه ما بود. 

بچه های اون مدرسه اومدن مدرسه ما . البته طبیعیه که تعدادشون کم بود. چون ما شیفت مخالف اونا بودیم. 

یکی دو تا بچه تازه وارد مدرسه ما شده بودند که هیکلشون مثل خرس بود. بااینکه سال اول بودنا اما ماشالل هبه هیکلشون. یکیشون مث سگ وحشی بود. نمیدونم اخر عاقبتش چی شد. اب از اب و لوچه اش اویزون بود. مسابقه رو به اتمام بود . تیم ما داشت میباخت . دیدم این بچه هیکلی و یک یدو نفر دیگه رفتند پشت مدرسه که دوچرخ ها رو پارک میکردند . ( طبیعا تو دید ما نبود)

کم کم مسابقه تمام شد و ما هم رفتیم پشت مدرسه . همون جایی که دوچرخه ها رو پارک میکردند . میخواستیم دوچرخه مون رو برداریم بریم خونه )

 

دیدم این دو سه نفر زدن دوچرخه های بچه های تیم رقیب رو به معنای واقعی داغون کردند . یکی رو پنچر کردند . یکیش هم جفت پا پریدن روی رینگش و رینگش کاملا پیچ خورده. 

همین که ما رو دیدن گفتند که جرات دارید بگین این کار ما بوده. اونوقت ما میدونیم و ... . ما هم که حرف گوش کن. 



مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل